على محمدى خراسانى
52
شرح رسائل (فارسى)
اگرچه در ظاهر خطاب و در مقام تعبير اطلاق داشته باشد و مقيد به قيدى و مغيا به غايتى نباشد ولى به بركت اين قرينهء قطعيهء خارجيه بطور خودكار و اتوماتيك احكام شريعت عيسوى ( ع ) مغيا به اين غايت يعنى آمدن پيامبر اسلام مىشود چه بخواهيم و چه نخواهيم . و اگر احكام شريعت عيسى عبارت شد از اين مجموعهاى كه مغيا به اين غايت است خواهيم گفت : حتى اگر مسلمين صريحا اعتراف كنند كه اين شريعت باقى است به حال آنها ضرر ندارد چون بقايش غايت دارد تا چه رسد به اينكه با استصحاب و انشاءالله حكم به بقاء آن شود كه بطريق اولى به حال ما ضرر ندارد و بالجمله چنين استصحابى لا يضرنا و لا ينفعهم . آنگاه با عنايت به اين نتيجهگيرى كه به عقيدهء ما احكام شريعت عيسى غايت معينى دارند به عالم كتابى مىگوئيم : اگر منظور شما از احكام شريعت عيسى و ما جاء به من الله تعالى همين مجموعهء خاص [ كه مغيا به غايت مجىء نبى اسلام مىباشد ] هست كه اين عين مذهب ما مسلمانان است و ما منكر نيستيم منتها لطفا شما هم بپذيريد كه با مجىء نبى جديد ديگر جائى براى اين احكام نيست و مدت آنها به پايان مىرسد . و اگر منظورتان يك مجموعهء ديگرى غير از اين مجموعهء مغيات است كه ما مسلمانها آن را قبول نداريم تا شما در مقام الزام برآمده و ما را به استصحاب بقاء ملزم سازيد خير موضوع الاستصحاب و يك ركن اصلى آن متيقن سابق است كه براى ما مسلمانها حاصل نيست تا استصحاب را بپذيريم . فان قلت : اگر كسى بگويد : در اين مقام يك بحث كبروى است كه آيا پيامبران سلف امتهاى خويش را به آمدن پيامبر اسلام بشارت دادهاند يا خير ؟ و يك بحث صغروى است كه برفرض تسليم كبراى كلى بشارت آيا آن مبشّر به همين شخص خارجى است كه از مكهء معظمه طلوع و ظهور